در فضای یک ارتباط عاطفی، همیشه مواقع چالش برانگیزی وجود دارند و یا افرادی هستند که در برقراری ارتباط چالش دارند؛ هم در بیان خودشان و هم در فهم آنچه دیگران با کلمات یا رفتارشان می خواهند منتقل کنند. بعضی از افراد همیشه نگران این هستند که مبادا حرف اشتباهی بزنند؛ در زمان نامناسب یا به شیوهای نادرست. برخی دیگر شنوندگان خوبی نیستند، یا تنها همان چیزی را می شنوند که دلشان می خواهد بشنوند.
در ادامه، هفت خطای رایج در ارتباطات و اینکه چطور می توان آرام تر و آگاهانه تر از آنها عبور کرد را با هم مرور می کنیم.
1. عقب نشینی کردن… و بعد پشیمان شدن
گاهی یک جمله قدیمی را به مراجعانم یادآوری می کنم:
«اگر نمی توانی از چیزی بگذری، باید درباره اش حرف بزنی. و اگر نمی توانی درباره اش حرف بزنی، باید از آن بگذری.»
اما واقعیت این است که وقتی موضوع به نیازهای ما می رسد، گذشتن دیگر یک انتخاب سالم نیست. اسمشان نیاز است، نه «خب، داشتنش هم بد نیست!»
وقتی صداقت خودمان را نگه می داریم و بیانش نمی کنیم، معمولاً بین دو گزینه گیر می کنیم:
یا باید به خودمان دروغ بگوییم، یا به دیگری.
هیچ کدام سالم نیستند، و هیچ کدام به رابطه عمق یا امنیت نمی دهند. البته بین این دو قطب، محدوده های خاکستری زیادی وجود دارد؛ اما اینجا درباره موقعیت هایی حرف می زنیم که باید حرف بزنیم و نمی زنیم.
در یک ارتباط مؤثر، موضوع «بی نقص بودن» نیست؛ موضوع ارتباط برقرار کردن است.
ما اجازه داریم قبل از حرف زدن، کمی زمان برای پردازش احساسات و افکارمان بگیریم. اجازه داریم حرفها را از قبل روی کاغذ بنویسیم تا مطمئن شویم پیام دقیق منتقل می شود. اجازه داریم وسط صحبت مکث کنیم، خودمان را اصلاح کنیم و دوباره تلاش کنیم. لازم نیست همه چیز بارِ اول کامل باشد. برای بعضی افراد که در محیط هایی بزرگ شده اند که پر از انتقاد، خودخواهی یا سرزنش بوده، این حرفها شاید عجیب یا حتی «غیرممکن» به نظر برسد. اما در دنیای بیرون و در روابط سالم تر جا برای مهربانی و بخشایش وجود دارد. هم نسبت به خودمان، هم نسبت به دیگری.
2. اجازه ندادن به احساسات در جریان ارتباط
احساسات فقط یک واکنش خام نیستند؛ انرژی و اطلاعات اند. وقتی از احساساتمان دور می افتیم یا آنها را پنهان می کنیم نمی توانیم پیاممان را انرژی درست منتقل کنیم.
چشم ها، ماهیچه های صورت، لحن صدا و ریتم گفتار، همه بخش هایی از همان پیام اند؛ چیزهایی که کمک می کنند طرف مقابل، فراتر از کلمات، ما را بفهمد. مثل وقتی کسی با چشمان خیس می گوید «خوبم»، یا کسی درباره تجربه ای دردناک حرف می زند و می خندد.
پنهان کردن احساسات، دیگران را از دیدن و فهمیدن واقعی ما محروم می کند. با صورت بیحالت نگو «دوستت دارم». با لحنی که استقلال کامل را فریاد می زند، نگویید «به کمک نیاز دارم».
وقتی کسی آزارت داده، اشک ها را کاملاً پشت پرده نگه ندار. در عین حال، قرار نیست ارتباط به آشفتگی احساسی تبدیل شود. منظور این نیست که بی مهار واکنش نشان بدهیم، بلکه اینکه با خود واقعیمان همسو شویم و احساسی که واقعاً درونمان هست را به شکل متعادل و قابل فهم در پیاممان جاری کنیم.
3. درست نشنیدن و درست گوش ندادن
وقتی کسی با ما حرف می زند، باید در برابر این وسوسه مقاومت کنیم که «جای خالی ها را خودمان پر کنیم».
اگر طرف مقابل مبهم صحبت می کند، حدس نزن منظورش چیست. به کلماتش گوش بده. به رفتارش نگاه کن و ببین آیا با گفته هایش هماهنگ است یا نه. به کیفیت حضور و احساسش با خودت توجه کن. به نیت واقعی پشت حرفها فکر کن. و اگر در هیچکدام از اینها صد در صد مطمئن نیستی، سؤال های روشن کننده بپرس. خیلی از دلها فقط به خاطر این می شکنند که چشم ها و گوش هایشان دقیق نبوده اند.
حدس نزن که «چون من دلم می خواهد اینطور باشد، پس حتماً منظورش هم همین بوده».
گوش دادن واقعی یعنی دیدن واقعی، و دیدن واقعی یعنی اینکه حقیقت رابطه را همانطور که هست، نه همانطور که آرزو می کنیم، بفهمیم.
4. شنیدن برای پاسخ، نه برای فهمیدن
گاهی وقتی کسی با ما حرف می زند، ذهنمان پیشاپیش در حال ساختن جواب است بی آنکه واقعاً معنای حرفش را لمس کرده باشیم. این نوع گوش دادن، ارتباط را سطحی می کند؛ چون به جای دیدن جهان طرف مقابل، در جهان خودمان گیر کرده ایم.
شنیدن واقعی یعنی مکث کردن، یعنی اجازه دادن به کلمات و احساسات دیگران تا به ما برسند، بدون اینکه فوراَ بخواهیم تحلیل کنیم، دفاع کنیم یا راه حل بدهیم.
وقتی تمام توجهمان را به جای واکنش نشان دادن، صرف فهمیدن می کنیم، رابطه ها امنتر، صمیمیتر و عمیقتر می شوند. فهمیدن همیشه پیشنیاز درست صحبت کردن است.
5. وارد شدن به رابطه یا گفتگو با انتظار بیش از حد
وقتی مهربان رفتار می کنیم، صادق می شویم، یا با دل باز جلو می رویم، طبیعی است که دوست داشته باشیم طرف مقابل هم همانطور جواب بدهد. اما واقعیت این است که آدمها همیشه در همان لحظه و در همان سطحی که ما هستیم، قرار ندارند و این اشتباه نیست. ارزش ها و اولویت های ما شاید با آنها فرق کند. بعضی ها گرمترند، بعضی ها زمان می خواهند، بعضی ها اصلاً بلد نیستند همانطور واکنش نشان بدهند.
اگر انتظار داشته باشیم دیگران دقیقاً مثل خودمان رفتار کنند، معمولاً ناامید می شویم. کاری که می توانیم انجام دهیم این است که وقتی حسش را داریم، از روی صداقت و بدون انتظار جواب مشابه، خوبی کنیم.
مهربانی واقعی معامله نیست. وقتی با انتظار وارد می شویم، هم خودمان آسیب می بینیم و هم رابطه را وارد فضای فشار و سوءتفاهم می کنیم. رابطه ها زمانی سالمترند که اجازه بدهیم آدمها همانطور که هستند با ما روبرو شوند نه همانطور که انتظار داریم باشند.
6. نداشتن هدف یا نیت مشخص در ارتباط
میدانم، کمی قبل درباره انتظارها حرف زدیم… اما انتظار با نیت متفاوت است. انتظار مربوط به واکنش یا نتیجه ای است که از دیگری می خواهیم، اما نیت مربوط به انرژی و تلاش خودمان است نه چیزی که دیگری انجام می دهد.
مثلاً نیت شما می تواند این باشد که:
- وقت خوبی داشته باشید
- کنجکاو باشید و یاد بگیرید
- یا پذیرای دیگری باشید
اگر نیت واضحی نداشته باشیم و مهارت کافی در ارتباط لحظه ای نداشته باشیم، معمولاً احساس اضطراب، سردرگمی و بی قراری می کنیم می توانیم نیت را مثل یک لنگر در نظر بگیریم که ما را در مسیر نگه میدارد.
گاهی نیت ما با جو آن لحظه همخوانی ندارد و اشکالی ندارد! وقتی تمرین کنیم نیت گذاری کنیم، یاد می گیریم راحتتر خودمان را تنظیم کرده و واکنش هایمان را با موقعیت
هماهنگ کنیم.
7. عجله برای حل کردن مسائل
خیلی از ما وقتی کسی با ما حرف میزند یا مسئله ای را مطرح می کند، به طور غریزی می خواهیم فوراً راه حل بدهیم، بدون اینکه اول واقعاً گوش بدهیم و بفهمیم او چه میگوید و چه احساسی دارد. این رفتار، هرچند با نیت خوب باشد، گاهی باعث می شود طرف مقابل احساس کند شنیده نشده یا درک نشده است.
بعضی وقت ها، طرف مقابل ما فقط به یک گوش شنوا نیاز دارند؛ نه نصیحت، نه راه حل فوری، نه قضاوت. وقتی عجله می کنیم تا مشکل را حل کنیم، عملاً فرصت ایجاد اتصال واقعی و همدلی را از بین می بریم. گوش دادن کامل با توجه به لحن، احساسات و رفتار طرف مقابل، این امکان را میدهد که او بداند احساسش معتبر است و دیده می شود.
بعد از اینکه مطمئن شدیم طرف مقابل شنیده و درک شده، می توانیم اگر خواست، راهنمایی یا کمک ارائه کنیم. مهم این است که یاد بگیریم ارتباط مؤثر همیشه درباره حل مشکل نیست؛ بلکه درباره حضور، فهمیدن و همدلی واقعی است. این مهارت، پایه روابط سالم، صمیمی و پایدار است و به ما کمک می کند هم خودمان و هم دیگران، فضای امنی برای بیان احساسات و نیازهایشان داشته باشیم.
دکتر رباب بشارت مشاور ازدواج، خانواده و روابط بین فردی



4 پاسخ
مرسی بابت مطالب مفید تون
گوش دهی بسیار فن کاربردی هست
عالی وکاربردی .کاش همه اینارو قبلا میدونستیم
چطور میتونم وقت بگیرم از دکتر بشارت
لطفا با شماره موسسه تماس بگیرید.
۰۴۱-۳۵۵۷۵۸۴۹